ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

لالایی برای پسرم

لالایی کن بخواب خوابت قشنگه گل مهتاب شبا هزارتا رنگه یه وقت بیدار نشی از خواب قصه یه وقت پا نذاری تو شهر غصه لالایی کن مامان چشماش بیداره مثل هر شب لولو پشت دیواره دیگه بادبادک تو نخ نداره نمیرسه به ابر پاره پاره همه چی یکی بود و یکی نبوده به من چشمات میگه دریا حسوده اگه سنگ بندازی تو آب دریا میاد شیطون با من به جنگ و دعوا دیگه ابرا تو رو از من میگیرن گلای باغچه مون بی تو می میرن لالایی کن لالایی کن مامان تنهات نمیذاره دوستت داره دوستت داره میشینه پای گهواره   ...
26 شهريور 1391

برای عشقم آرتین

  نگران خودمم که چجوری بی تو بمونم دوری و ندیدن تو کاره من نیست نمی تونم نگرانه لحظه هامم که من و بی تو نمی خوان نگرانه دستایی که تو نباشی خیلی تنهان انقدر دوست دارم که نگران خودمم اما باز جونم و میدم واسه با تو بودنم     ...
25 شهريور 1391

زردی.....

پسر قشنگم سلام امروز صبح وقتی داشتی شیر میخوردی احساس کردم پیشونیت داره زرد میشه... بلافاصله بابا به دوستش دکتر عمویی زنگ زد و قرار شد ما تورو ببریم تا زردی رو چک کنن الهی فدات شم چون شیر مامان کم بوده زردی گرفتی ... و از اونجا که همه میخواستن برای شما سنگ تموم بذارن بستری شدی..... واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای نمیتونم بگم چه حسی داشتم وقتی از اون دستای کوچیکت رگ گرفتن تا سرم وصل کنن.... ولی مرد کوچیکم .. تو یه کوچولو بیشتر گریه نکردی یه لحظه هم از کنارت تکون نخوردم پسر گلم ... طاقت دوری تو نداشتم....   ...
21 مرداد 1391

نگاهت کافیست تا در هوای آمدنت بمیرم ....

  امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید                                                               گویی بساط عیش مداوم به من رسید نور ستاره ای در شب تولدش                            ...
19 مرداد 1391